شمس الدين حافظ
17
ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )
سركش مشو كه چون شمع از غيرتت بسوزد * دلبر كه در كف او موم است سنگ خارا آئينهء سكندر جام مى است بنگر * تا بر تو عرضه دارد احوال ملك دارا تركان پارسىگو بخشندگان عمرند * ساقى بده بشارت پيران پارسا را گر مطرب حريفان اين پارسى بخواند * وجدى دگر فزايد صوفىّ با صفا را ( 11 ) حافظ به خود نپوشيد اين خرقهء مىآلود * اى شيخ پاكدامن معذور دار ما را . نوشتهء : درد پنهان و « فات » ملاحظه شود ، در ( اواخر ديوان ) بخش « توضيحات » . حافظ قزوينى غنى ، و اغلب نسخ : شكستگانيم ( كه درست نيست ) يا بايد كشتى شكسته را ترك كنند يا به تعمير آن پرداخته سپس منتظر بمانند تا باد موافق ( شرطه ) وزيدن گيرد و در شراع كشتى افتاده و آن را به حركت درآورد ، در غير اين صورت جهت كشتى شكسته از باد شرطه ، كارى ساخته نيست : كشتى « شكست » و مردم كشتى فنا شدند - اى ناخدا جواب خدا را چه مىدهى ؟ ( به حكم تجربه در ساليان 1309 و 1310 ش . در بندرعباس و در تياب ميناب جنوب ) . حافظ ق . غ : بينم . درست نيست بدليل « شكستگانيم » نشستگانيم ( به توضيحات آخر ديوان « كشتىنشستگانيم » نيز مراجعه شود . ) در حافظ قزوينى : « باشد كه بازبينم ديدار آشنا را » آمده ، و « بينم » يا « بينيم » همان معناى « ديدار » را مىدهد ، مانند « اگر چنانچه » ! يعنى : « اگر اگر » ! كه در نوشتهها و گفتهها فراوان مىخوانيم و مىشنويم